1- معماري چيست؟

به ندرت دانشجويي يافت مي‎شود که بتواند به روشني معماري را تعريف کند. تعريف معماري در فرهنگ لغت عبارت است از: هنر و علم طراحي و بناي ساختمان‎ها.

معماري به عنوان اجتماعي‌ترين هنر بشري با فضاي اطراف انسان مرتبط است. حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آينده، لحظه‌اي از زندگي روزمره آدميان غايب نبوده و نخواهد بود. شهرها پر از ساختمان‎هايي هستند که با استفاده از هنر و مهارت‎هاي علمي و رياضي طراحي شده‎اند. اين مهارت‎ها در ترکيب با هم عناصر زيبايي‎شناسي ناميده‎ مي‎شوند. اصول زيبايي‎شناسي برگرفته از هنر، علم و رياضيات در طراحي معماري مورد استفاده قرار مي‎گيرند، مثل کاربرد خط، شکل، فضا، نور و رنگ براي ايجاد يک الگو، توازن، ريتم، کنتراست و وحدت. اين عناصر در کنار هم به معماران اجازه مي‎دهند تا ساختمان‎هاي زيبا و مفيد خلق کنند. به بيان بهتر، اصول زيبايي‎شناسي به اضافه جنبه‎هاي ساختاري به ساختن يک ساختمان موفق کمک مي‎کند.

موضوع معماري درباره فضاست. تعاريف مختلفي كه تاكنون از معماري ارائه شده است، اغلب به گونه‌اي بر اهميت فضا در معماري تاكيد مي‌كنند، بطوري‌كه وجه مشترك بسياري از اين تعاريف، در تعريف معماري به عنوان فن سازماندهي فضا است. به عبارت ديگر موضوع اصلي معماري اين است كه چگونه فضا را با استفاده از انواع مصالح و روش‎هاي مختلف، به نحوي خلاق سازماندهي كنيم. از ديدگاه  اگوست پره(Auguste Perret) ، معماري هنر سازماندهي فضاست و اين هنر از راه ساختمان بيان مي‌شود. ادوارد ميلر اپژوكوم (Edvard Miller Upjokom) نيز معماري را هنر ساختن و هدف كلي آن را محصور كردن فضا براي استفاده بشر تعريف مي‌كند. به گفته لامونت مور (Lamont Moore) نيز معماري هنر محصور کردن فضا جهت استفاده بشر است.
2- عناصر تشکيل دهنده معماري

آيا تا به حال فکر کرده‎ايد مولفه‎هاي اصلي تشکيل دهنده معماري کدامند؟ به عبارت ديگر چه عوامل و عناصري دست به دست هم مي‎دهند تا يک اثر معماري شکل گيرد و نمود عيني پيدا کند. همچنين با نگاه به يک اثر معماري چه شاخص‎هايي از آن قابل استنتاج است و ذهن و جسم ما چه برداشت‎هايي از آن مي‎کند. مثلاً پس از مشاهده يک ساختمان به عنوان يک اثر معماري، ما براي توصيف آن از چه پارامترهايي کمک مي‎گيريم؟ مسلماً سعي مي‎کنيم اين ساختمان را با تشريح فرم، رنگ، سطوح، خطوط، بافت، مصالح و ... يا تحليل مسائل ذهني‎تري همچون فضا، مکان و ... براي ديگران يا خود آناليز کنيم.

پس تا بحال مي‎توان به اين نتيجه رسيد که دو نوع مولفه يا پارامتر در بررسي يک اثر معماري قابل تشخيص است:

1. مولفه‎هاي فيزيکي (کالبدي) همچون فرم و هندسه کار

2. مولفه‎هاي متافيزيکي (غير کالبدي) همچون فضايي که در کالبد معماري حس و دريافت مي‎شود.

مي‎توان گفت عناصر فيزيکي (همچون فرم) و عناصر غير فيزيکي (همچون فضا) در ترکيب با هم موجب شکل‎گيري يک اثر معماري مي‎شوند. هرکدام از اين مولفه‎ها خود به اجزاء و عناصر خردتري قابل تقسيم است که نياز به بررسي بيشتر را مي‎طلبد.
3- گونه‎شناسي معماري

بر اساس روش‎هاي جديد انسان‎شناسي (Anthropology)، موضوعاتي که در زمره اصطلاح معماري قرار مي‎گيرند، عبارتند از تمام چيزهايي که در سطح جهان توسط بشر و موجودات منسوب به او (از نظر بيولوژيکي)، ساخته شده و مي‎شود. مواد و منابع علمي اساساً معماري را به چهار طبقه تقسيم مي‎کنند:

1. معماري يکجانشيني (Sedentary architecture): واحد پيشرفته‎تر معماري که به شکل ويژه روي آن فکر شده و ترکيبي از چندين عنصر معماري معنايي و يا خانگي است.

2. معماري خانگي (Domestic architecture): ساختمان‎هايي که فضاي داخلي و محافظ را تأمين مي‎کنند.

3. معماري معنايي (Semantic architecture): ساختمان‎هاي غيرخانگي که به عنوان نشانه‎هاي منطقه‎اي، اجتماعي و نمادين عمل مي‎کنند.

4. معماري مادون انسان (Subhuman architecture): رفتار آشيانه‎‎سازي ميمون‎هاي بزرگ
4- لزوم تدوين تئوري معماري

اين نوشته تلاشي است براي تشريح ضرورت تدوين مباني طراحي معماري و با اين طرز فکر نگاشته شده است که معماري مي‎بايست بر اساس اصولي پايه‎ريزي شود که بتوان آنها را مورد آزمايش دقيق علمي و تجربي قرار داد.

در حال حاضر کتابي براي راهنمايي معمار جوان و مشتاق وجود ندارد که توضيح دهد چگونه مي‎توان يک محيط مناسب براي فعاليت‎هاي انسان طرح‎ريزي نمود و آن را به مرحله اجرا درآورد. همچنين راهنماي واضح و روشني براي طراحي موجود نيست که بر مبناي ايده‎هايي پايه‎ريزي شده باشد که راه را براي تحقيق و بازبيني باز بگذارند. در عوض دانش معماري در اذهان معماران ورزيده و آکادمي‎هاي معماري پنهان و مستور است.

علت اين کمبود آن است که آموزش معماري مدتهاي طولاني است که بر اساس نظام کارآموزي در دانشکده‎ها و شرکت‎هاي معماري دنبال مي‎شود. اين امر نشان مي‎دهد که نظام صنفي قرون وسطي، حداقل براي معماران، هنوز پا برجاست. در نظر يک دانشمند محقق اين شيوه از آموزش بيمورد و حتي خطرناک مي‎باشد، زيرا سيستم بسته دانش که در مقابل شيوه علمي باز قرار مي‎گيرد، به فساد، انحراف و دگم‎انديشي منجر مي‎شود. چند لحظه به اين فکر کنيد که انجام يک تحقيق علمي چگونه صورت مي‎پذيرد. پروسه کار بدين صورت است که شخصي نتايج تحقيقاتش را اعلام مي‎کند و سپس همکاران او حداکثر تلاش خود را مي‎کنند تا آن يافته‎ها را رد نمايند. نتيجه‎اي که به اين وسيله آنها بدست مي‎آورند، موشکافانه و دقيق است. همچنين توانايي آنها بوسيله ديگران مورد بازبيني و ارزيابي قرار مي‎گيرد. زماني که يک نتيجه توسط محققان ديگر مستقلاً ارزيابي شد، آنگاه اين نتيجه در بدنه ثابت دانش علمي قرار مي‎گيرد، حداقل تا زماني که يک نتيجه عمومي‎تر يا صحيح‎تر جايگزين آن نشود.

بر خلاف پروسه ياد شده، معماري اينگونه کار نمي‎کند. آموزش معماري در قرن بيستم مدتهاست که خود را از علم جدا کرده است و بجاي باز گذاشتن در تحقيق و بررسي، مجموعه‎اي از باورهاي دگماتيک درباره طراحي عرضه مي‎کند که هيچگاه مورد ارزيابي قرار نمي‎گيرند. دانش برجامانده از معماران سنتي نيز که با ايده‎هاي مدرن تناقض دارد، بدون هيچ احساس پشيماني به زباله‎دان تاريخ سپرده شده است. نه تنها جامعه معماري مقتدر فاقد بدنه تئوريک است، بلکه اثري از آنچه که تئوري معماري ناميده مي شود، نيز در آن وجود ندارد.

با توجه به آنچه گفته شد، در فضاي کنوني جهان معماري نياز مبرمي به تدوين دانش علمي معماري با کيفيات ياد شده احساس مي‎شود تا بار ديگر معماري، گذشته درخشان خود را بازيابد. ما نيز ابزارهايي در اختيار داريم که با بهره‎گيري از آنها مي‎توان براي ساختن يک محيط جديد همت گماشت و بزرگترين موفقيت‎هاي معماري‎هاي گذشته را تکرار نمود. مردم نيز مي‎توانند يکبار ديگر معماري را به عنوان يک عنصر مطلوب تجربه کنند، بجاي آن که معماري ماشيني براي ايجاد اضطراب و افسردگي در آنها باشد. 
5- نقد معماري

در پي انتشار يادداشت لزوم تدوين تئوري معماري، مطلبي در هنر و معماري به رشته تحرير درآمده است و در آن پيشنهاد گرديده بجاي واژه تئوري از لفظ معيارهاي نقادي استفاده شود. در اين خصوص و براي روشن شدن مطلب، ذکر نکاتي چند ضروري به نظر مي‎رسد:

مباني نظري معماري مجموعه و نظامي از داده‎ها و مفاهيم است که به توصيف و تبيين پديده يا گروهي از پديده‎هاي معماري (شامل آثار ساخته شده و انديشه‎هاي مکتوب) مي‎پردازد. به کمک مباني نظري بايد بتوان به دو هدف مهم دست يافت:

1. توليد معماري جديد (Architectural Production)

2. نقد معماري موجود (Architectural Criticism)

در يادداشت مذکور نيز اشاره بر اين شده بود که مجموعه مطالب مدون و روشني وجود ندارد که به کمک آنها بتوان به طراحي معماري پرداخت. پس با توجه به اهداف مباني نظري معماري، وقتي صحبت از تئوري معماري مي‎شود، لزوماً بحث نقد معماري مورد نظر نيست. بديهي است اگر هدف از تدوين تئوري معماري، نقد معماري باشد، به گفته جناب يوسفي واژه معيارهاي نقادي برازنده‎تر و بهتر است، ليکن تئوري يا نظريه معماري شامل زيرمجموعه‎هاي متعددي است که يکي از مهمترين شاخه‎هاي آن نقد معماري (Architectural Criticism) است.

نقد مقوله‎اي است که به توصيف، سنجش و ارزيابي پديده‎ها مي‎پردازد و هدف آن آشکار ساختن حقيقت است. هدف نقد معماري نيز به عنوان زيرمجموعه تئوري معماري، تفسير، سنجش و ارزيابي انديشه‎ها و آثار معماري و جستجوي حقيقت مستتر در آنها مي‎باشد و زيربنايي براي تدوين نظريه و تحقيق در رشته‎هاي مختلف معماري محسوب مي‎شود. براي نقد معماري بايد به مجموعه‎اي از معيارها و ضوابط متکي بود تا بتوان بر اساس آنها آثار معماري را تجزيه و تحليل نمود. شيوه نقد و معيارهاي آن خود مبحث جداگانه‎اي است که حتي در غرب با وجود سابقه ديرينه آنها در مبحث نقد و نقادي، هميشه از مقولات بحث‎انگيز بوده است. براي داوري در مورد يک اثر و نقد آن، بر اساس مکاتب و سبک‎هاي متعدد موجود در جهان معماري و نيز نظريه‎هاي نقد ادبي، معيارهاي مختلفي براي نقد تاکنون مطرح گرديده است. مثلاً برخي معتقدند نقد يک اثر، داوري درباره کيفيت زيبايي شناسانه آن است و يا برخي ديگر از کيفيات کالبدي، کارکردي به عنوان معيار نقادي نام مي‎برند و ...

با توجه به مطالب ياد شده، لازم است بين مبحث تئوري معماري به عنوان يک مقوله فراگيرتر و مبحث نقد معماري به عنوان زير مجموعه تئوري معماري، تفکيک قائل شد. همچنين بايد به اين موضوع نيز اشاره نمود که مبحث نقد در کشور ما مبحث نسبتاً نوپايي است و لازم است که بحث‎هاي بيشتري در اين زمينه بين صاحب‎نظران معماري صورت گيرد تا بتوانيم به ديدگاه‎هاي روشني در اين خصوص دست يابيم.
6- کلياتي درباره معماري و معماران

معماري هنر و علم طراحي و ساخت ساختمان‎ها با استفاده از مصالح پايدار و بر اساس قانون‎مندي‎هاي معين مي‎باشد. هدف معماري توليد ساختمان‎هايي است که از نظر عملکرد متناسب با اهدافشان هستند و از نظر بصري برانگيزاننده حواس آدمي و از نظر زيبايي‎شناسي خوشايند مي‎باشند. زيبايي يک شهر عمدتاً به کيفيت معماري آن وابسته است.

معماران انواع زيادي از ساختمان‎ها از قبيل خانه‎ها، مدرسه‎ها، هتل‎ها، بيمارستان‎ها، استاديوم‎ها، کارخانجات، ساختمان‎هاي اداري، تئاترها و عبادتگاه‎ها را طراحي و خلق مي‎کنند. همچنين معماران يادمان‎هايي طراحي مي‎کنند که مختص يادبود رويدادها و اشخاص مهم هستند.

معماري يکي از قديمي‎ترين شکل‎هاي هنر است و پيشينه آن به دوران قبل از تاريخ بر مي‎گردد و تقريباً در تمامي جوامع آثاري از معماري تاريخي يافت مي‎شود. از نظر تاريخي، معماري مجموعه‎اي از سبک‎هاي قابل شناسايي را دنبال کرده است که ممکن است به عنوان گوتيک، باروک يا نئوکلاسيک مشخص شوند يا سبکي از نوع مرتبط با يک فرهنگ خاص از قبيل يوناني، رومي يا مصري باشند.

سبک معماري در يک خانه ييلاقي، کارخانه، هتل، فرودگاه و يا ساختمان مذهبي منعکس کننده ارزش‎ها و نيز نيازهاي جامعه‎اي است که آن را توليد کرده است. معماري يک جامعه بازتابي از ارزش‎ها و ايده‎آل‎هاي مردمان آن است، به عنوان مثال يونانيان باستان بر نظم و توازن در زندگي تأکيد داشتند و از اين رو آنها سبک معماري را خلق کردند که متوازن و منظم بود. معبد يوناني داراي تناسبات زيبا نشان‎دهنده اين تأکيد بر توازن است. به عنوان نمونه ديگر قرون وسطي دوره ايمان مذهبي عميق در اروپا بود و در نتيجه معماران کليساهاي باشکوه با طاق‎ها و برج‎هايي طراحي مي‎کردند که گويي به سمت عرش صعود مي‎نمودند. همچون معبد يوناني، کليساي قرون وسطي بر آن بود تا حالتي از احترام و عظمت را در ميان عبادت‎کنندگان القاء کند.

اگرچه معماري داراي ويژگي‎هاي هنري است، اما معماري تنها تابع سليقه و عرف زيبايي‎شناسي نيست، بلکه تابع محدوديت ناشي از ملاحظات اجرايي وابسته به هم نيز است. اين پارامترهاي اجرايي در اصل تکنولوژي و مصالح در دسترس هستند. همچنين معماري مي‎بايست تعداد زيادي از نيازهاي کارکردي مهم و متناسب با اهدافش را نيز برطرف کند، مثلاً يک معمار ممکن است ساختمان اداري طراحي کند که از نظر ظاهري زيبا باشد، اما اگر مردم نتوانند به راحتي و بطور مؤثر در آن کار کنند، آن ساختمان از نظر معماري شکست خورده است.

معماري داراي خصوصيات منحصربفردي است که آن را از ساير هنرها جدا مي‎کند. در بيشتر موارد نقاشان، نويسندگان، آهنگ‎سازان و ساير هنرمندان آثارشان را خلق مي‎کنند و سپس تلاش مي‎کنند تا آنها را بفروشند. اما هزينه‎هاي ساخت يک ساختمان ممکن است هزاران يا ميليون‎ها دلار باشد. بندرت يک معمار مي‎تواند مثلاً يک ساختمان اداري طراحي کند و استطاعت مالي ساخت آن را داشته باشد و سپس اقدام به فروش آن نمايد.

برخلاف ساير هنرمندان، معماران بايستي با افراد ديگري همکاري کنند تا طرح‎هايشان را به ثمر برسانند. مثلاً رمان‎نويس‎ها مي‎توانند داستان‎هايشان را تنها و با استفاده از قوه دريافت خود خلق کنند، اما غالباً تمام معماران ساختمان را براي يک کارفرما طراحي مي‎کنند و بايستي خواسته‎ها و نيازهاي کارفرما را در نظر بگيرند. از اين رو معماران از نزديک با کارفرما در طول پيشرفت يک ساختمان کار مي‎کنند و تصميم مي‎گيرند چگونه به بهترين وجهي نيازهاي کارفرما را برآورده سازند. در نتيجه معماران در چارچوب محدوديت‎هاي حاصل از خواسته‎ها و نيازهاي کارفرما، مي‎توانند ايده‎هاي هنرمندانه شخصي‎شان را در طرح لحاظ کنند.

با توجه به کليات ياد شده، اين پرسش مطرح مي‎شود که بين جنبه‎هاي هنري و علمي معماري چگونه مي‎توان يک رابطه منطقي برقرار نمود و در طراحي معماري آيا بايد براي يکي از اين جنبه‎ها اولويت قائل شد يا اينکه هر دو را در کنار هم بايد ديد؟
7- مقولات معماري1

در تاريخ معماري و ادبيات مکتوب آن، همواره اين سؤال مطرح بوده است که معمار در طراحي يک بنا با چه مقوله‎هايي سروکار دارد، يعني معمار به هنگام طراحي ساختمان چه چيزهايي را در نظر مي‎آورد و در مورد آنها انديشه مي‎کند تا اينکه در نهايت با ترکيب و تنظيم آن مقولات به يک فرم و طرح معماري دست مي‎يابد. اما چه ضرورتي باعث شده است که بخش مهمي از تئوري معماري در طول تاريخ به اين مبحث اختصاص يابد و اصولاً آشنايي با مقولات معماري چه جايگاهي در تدوين تئوري معماري دارد.

ارسطو در رساله اخلاق خود نوشته است: اگر بخواهيم بدانيم انسان خوب چيست، نخست بايد ببينيم انسان از چه تشکيل شده است. با استناد به اين نظريه ارسطو مي‎توان گفت براي اينکه بدانيم معماري مطلوب چيست، نخست بايد ببينيم خود معماري از چه چيزهايي تشکيل شده است. بدين ترتيب پس از تعريف کردن عناصر معماري، با استفاده از تعريف تک تک عناصر و رابطه بين آنها مي‎توان اصول معماري مطلوب را تدوين کرد. بنابراين مي‎توان گفت آشنايي با مقولات مختلف معماري نقش مهمي در خلق يک معماري مطلوب ايفا مي‎کند.

يکي از مهمترين اسناد تاريخي ادبيات معماري که از نظر تدوين نخستين تئوري‎هاي معماري، از جايگاه ويژه‎اي در معماري جهان برخوردار است، آثار به جا مانده از ويتروويوس، معمار رومي، است. سه اصل مشهور او که به مقولات ويتروويايي مشهورند، از بيش از 2000 سال پيش تاکنون بر نظريه معماري سيطره داشته است:

1. فيرميتاس (Firmitas): به معني پايداري و مربوط به مصالح و فن ساخت

2. يوتيليتاس (Utilitas): به معني سودمندي و مربوط به انواع ساختمان و کاربري‎هاي آنها

3. ونوستاس (Venustas): به معني زيبايي و مربوط به تزيينات و نظريه تناسب

اصطلاحات اوليه فيرميتاس، يوتيليتاس و ونوستاس در ادبيات معماري قرن بيستم به عنوان مبنايي براي تدوين مقولات معماري قرار گرفته‎اند و از سوي صاحب‎نظران مختلف با عبارات مختلف تعبير شده‎اند. در ادبيات رايج معماري معاصر بر اساس جمع‎بندي نظريات ياد شده، سه مقوله ويتروويايي تحت عناوين زير بيان مي‎شوند:

1. ساخت (Construction): برآمده از مقوله ويتروويايي فيرميتاس

2. کارکرد (Function): بر آمده از مقوله ويتروويايي يوتيليتاس

3. شکل (Form): بر آمده از مقوله ويتروويايي ونوستاس

مقولات ياد شده به ترتيب سه گرايش عمده ساخت‎گرايي (Constructivism)، کارکرد گرايي (Functionalism) و شکل‎گرايي (Formalism) را در دوره جديد بوجود آورده‎اند. هر کدام از اين گرايش‎ها يکي از سه مقوله را به عنوان مقوله اصلي در نظر گرفته و بر آن تأکيد ورزيده‎اند. البته اين سه اصل هم‎تراز نيستند و در ترکيب با هم و در شرايط مختلف معماري را شکل مي‎دهند، يعني سهم هر يک از مقولات در طراحي و رابطه ميان آنها در شرايط مختلف زماني و مکاني با هم فرق مي‎کند.

پس با توجه به نظريه ارسطو و مقولات ويتروويايي، مي‎توان پايداري، سودمندي و زيبايي را به عنوان معيارهاي سنجش معماري خوب فرض کرد. به عبارت ديگر ساختمان بايد خوب ساخته شود، خوب کار کند و شکل خوبي براي ديدن داشته باشد.
8- مقولات معماري2

در بخش نخست اين يادداشت با اشاره به سه مقوله اساسي معماري يعني کارکرد، فرم و ساخت، عنوان شد که براي سنجش معماري مطلوب مي‎توان از اين سه معيار استفاده کرد. بدين ترتيب ساختمان از نظر ظاهري بايد زيبا و خوشايند باشد. همچنين بايستي مردم بتوانند در آن به راحتي و بطور کارآمد زندگي يا کار کنند. به علاوه ساختمان بايد به‎گونه‎اي خوب ساخته شده باشد که بتواند بدون هزينه‎هاي نگهداري بالا، براي مدت‎هاي طولاني پابرجا بماند. پس مي‎توان گفت، براي ايجاد يک ساختمان مطلوب و کارآمد، معمار بايستي ميان سه عنصر عمده توازن برقرار کند:

1. عملکرد (Function):

هر ساختمان براي اهداف معيني ساخته مي‎شود. يک ساختمان کارکردي ـ چه يک خانه کوچک و چه يک ساختمان اداري غول پيکر ـ آن اهداف را برآورده مي‎سازد و به نيازهاي کاربرانش با استفاده از شيوه‎هاي مناسب و راحت پاسخ مي‎دهد. همچنين ساختمان بگونه‎اي طراحي مي‎شود که در آن گرماي کافي، نور، منابع انرژي و در برخي موارد تهويه مطبوع فراهم باشد.

فعاليت‎هاي زيادي در يک ساختمان صورت مي‎پذيرد. اين فعاليت‎ها که به عملکرد ساختمان مربوط هستند، نقش مهمي در طراحي معماري ايفا مي‎کنند. به عنوان مثال فعاليت‎هاي متداول در يک خانه شامل خوردن، خوابيدن، حمام کردن و سرگرم شدن است. هر فعاليت از نظر محل انجام آن، اندازه، نور و دسترسي به اتاق‎هايي که فعاليت در آن صورت مي‎پذيرد، داراي ملزومات مختلفي است، براي مثال اتاق خواب يک اتاق شخصي است و بايد از بقيه فضاهاي زندگي و نشيمن جدا شود، اما در يک خانه تمام افراد از اتاق غذاخوري استفاده مي‎کنند و بنابراين اين فضا بايستي در مرکزي‎ترين محل خانه واقع شود.

2. ظاهر و نما (Appearance):

معمار ظاهر بيروني ساختمان را نه تنها بر اساس شکل آن، بلکه بوسيله انتخاب مصالح تعيين مي‎کند. سنگ، آجر و چوب با رنگ‎هاي طبيعي‎شان ـ به تنهايي يا در ترکيب با هم ـ  همواره از مصالح متداول در نماسازي بوده‎اند. در طول سده 1900 شيشه رنگي نيز نقش مهمي در طراحي نماي بيروني ساختمان ايفا کرده است.

بسياري از معماران در طرح‎هايشان توجه ويژه‎اي به بافت نشان مي‎دهند. برخي چوب يا سنگ داراي بافت خشن را انتخاب مي‎کنند و برخي ديگر شيشه و فلز به شدت جلا داده شده و براق را ترجيح مي‎دهند. در طراحي نما، معماران با استفاده از تنظيم ماهرانه مصالح (مثلاً با استفاده از شيشه و بتن، ترکيبات مختلف آجرکاري يا انواع متضاد سنگ)، الگوهاي نمايشي و خوشايندي خلق کرده‎اند.

در نماي يک ساختمان علاوه بر مصالح، تناسبات نيز يک مقوله اساسي و حياتي است. تمام قسمت‎هاي ساختمان بايستي با يکديگر متناسب باشند. به علاوه ساختمان از نظر اندازه و شکل بايد با سايت و محيط اطراف ترکيب شود، مثلاً يک ساختمان بلند ساخته شده از شيشه و فلز براي منطقه مرکزي يک شهر بزرگ مناسب است، اما در همسايگي واحدهاي مسکوني تک خانواري بيجا و بي‎مورد است.

3. پايايي و ماندگاري (Durability):

بيشتر ساختمان‎ها با اين هدف ساخته مي‎شوند که مدت‎هاي طولاني پابرجا بمانند. ساختمان براي اينکه سا‎ليان زيادي بدون هزينه نگهداري بالا، پابرجا بماند، بايد فونداسيون قوي داشته باشد. به علاوه نما بايستي بتواند در مقابل فرسودگي ناشي از هوا مقاومت کند و همچنين در داخل بنا از مصالح با کيفيت بالا استفاده شود.
9- نظريه معماري

در يکي از يادداشت‎هاي پيشين با عنوان لزوم تدوين تئوري معماري، به نکات مهمي درباره جايگاه مباني نظري معماري اشاره گرديد. در ادامه اين سلسله مباحث نگاهي خواهيم داشت به مفهوم، اهميت و جايگاه تئوري يا نظريه معماري (Architectural Theory) در عصر حاضر.

تئوري نظامي از فرضيه‎ها، اصول پذيرفته شده و نظريه‎هاي هنجاري مي‎باشد که در حوزه‎هاي مختلف دانش براي تجزيه و تحليل، پيش‎بيني و توصيف ماهيت يا رفتار مجموعه مشخصي از پديده‎ها تدوين مي‎شود. همان‎گونه که از اين تعريف بر مي‎آيد، نظريه علاوه بر توصيف پديده‎ها به تحليل آنها نيز مي‎پردازد. هدف از تدوين نظريه، ايجاد ساختارهايي مفهومي براي نظم دادن به مشاهدات و تحليل آنهاست تا بتوان از قابليت اين ساختارها براي تحليل اتفاقات روزمره و پيش‎بيني اتفاقات آينده استفاده نمود.

پايه معرفتي و مباني نظري هر حرفه و دانشي نيازمند يک ساختار قوي و مستحکم است. بر اين اساس، در تمامي دانش‎ها براي ايجاد اين ساختار بنيادين، اهميت زيادي به تدوين نظريه داده شده است. نظريات علمي توسط افراد مختلف ابداع مي‎شوند و در يک پروسه تحقيقي مستمر بوسيله ساير دانشمندان مورد ارزيابي قرار مي‎گيرند و پذيرفته يا رد مي‎شوند. بدين ترتيب دانش علمي هميشه تازگي خود را حفظ مي‎کند و همواره مطالب جديدي را به بدنه خويش اضافه مي‎نمايد. بر خلاف اين جريان، معماران حرفه‎اي اطلاعات زيادي را در ذهن خود محفوظ نگهداشته‎اند و جهان بيني معماران کمتر بيان شده است. در نتيجه ديدگاه‎هاي شخصي يک معمار در دسترس ديگران نيست و امکان آزمون و کاربرد آن وجود ندارد. براي جبران خلاء ياد شده، نگرشي دوباره به جايگاه مباحث نظري در معماري لازم است.

در کتاب‎هاي فرهنگ واژگان و بر مبناي تاريخ معماري، نظريه معماري به عنوان تلاشي براي شناخت قوانين شاخص و رايج معماري از جنبه‎هاي مختلف فرمي و مفهومي و کوشش براي تدوين اين اصول در قالب الگوهاي آرماني تعريف مي‎شود. آرمان‎شهرهايي که توسط معماران مختلف در سده‎هاي گذشته طراحي شده‎اند، از جمله اين تلاش‎ها به شمار مي‎روند. نمونه شاخص نظريه معماري باستان که در حقيقت چندين دهه مورد استناد بود، اثر ويتروويوس با عنوان ده رساله در باب معماري است که در حدود سال‎هاي نخست ميلادي تأليف شده است. در حقيقت کتاب‎هاي ويتروويوس شالوده تمامي تلاش‎هايي قرار گرفته است که قصد داشتند مباني علمي معماري را تدوين و آن را نظام‎مند کنند.

در تلاش‎هايي که تاکنون براي تعريف نظريه معماري صورت پذيرفته است، دو رويکرد قابل بررسي است که هرکدام روش خاص خود را دارا هستند:

1. رويکرد تاريخي به نظريه معماري:

بر اساس اين رويکرد، نظريه معماري آن چيزهايي است که مردم درباره موضوع گفته يا نوشته‎اند. از اين ديدگاه، روش مناسب براي تدوين مباني نظري عبارت است از گردآوري و بررسي متون تاريخي، تفسير بيانات مختلف، سنجش ارزش نسبي بيانات اظهار شده و در نهايت استخراج نتايج جهت تدوين نظريه. در نتيجه در اين روش نظريه معماري از نوشته‎ها و ويژگي‎هاي بناهاي تاريخي (به عنوان مثال معيارها و تناسبات ساختماني آنها) اخذ مي‎شود. 

2. رويکرد فلسفي به نظريه معماري:

در اين رويکرد، نظريه معماري بر اساس ملاحظات فلسفي و زيبايي‎شناختي تعريف مي‎شود. از اين ديدگاه، روش مناسب براي تدوين نظريه معماري عبارت است از انجام دادن يک رشته بحث‎هاي عقلي در هر ساختار خاص نظري و تنظيم و تدوين سلسله مراتبي از مفاهيم براي درک موضوع.

به نظر مي‎رسد براي تعريف نظريه معماري هر دو رويکرد فوق لازم و ملزوم يکديگرند و بايستي در کنار هم مورد توجه قرار گيرند، چرا که بحث در مورد تاريخ نظريه معماري بدون بررسي ساختار مفاهيم آن همان قدر ناممکن است که بحث درباره ساختار مفاهيم بدون بررسي چگونگي کاربرد آن مفاهيم در تاريخ معماري.

صرف نظر از مباحث مربوط به نحوه تدوين تئوري معماري، نکته مهم چگونگي کاربردي کردن نظريه معماري است. از نظر تاريخي، نظريه معماري در متون نوشتاري و نيز به صورت ترسيمي و مدل سه بعدي معماري ـ و نه در ساختمان‎هاي واقعي ـ يافت مي‎شود. در بين معماران معاصر نيز اين ديدگاه وجود دارد که مباني نظري و کار عملي معماري هيچ ارتباط متقابلي با يکديگر ندارند. براي اصلاح اين نوع طرز تفکر، مباني نظري بايد به موارد مربوط به حرفه معماري بپردازد، در غير اين صورت سودمند نخواهد بود.

در پايان بايد خاطر نشان کرد نظريه‎ها تنها مباني بحث‎هاي مربوط به جهت‎گيري حرفه معماري را فراهم مي‎آورند. در نتيجه تعريف نظريه يا آزمون آن از طريق پژوهش و تجربه عملي و ارزيابي در فرايندي مداوم امکان پذير است. اين تداوم و پيوستگي امکان پيشرفت رشته معماري را فراهم مي‎آورد و تنها در اين صورت است که تئوري معماري مي‎تواند به مبنايي براي بحث در مورد معماري، به عنوان پديده‎اي هنري و علمي، تبديل شود و در زمينه ارزش‎هاي معماري و انديشه‎هاي معماران مختلف به ما آگاهي بدهد و باعث افزايش توانايي و خلاقيت ما در طراحي معماري و حتي لذت بردن از معماري شود.
10- تاريخ معماري

معماري به عنوان يکي از قديمي‎ترين اشکال هنر، از پيشينه‎اي کهن برخوردار است. از زماني که انسان پا به عرصه حيات نهاد، معماري نيز حيات خود را آغاز نمود و تا به امروز پا به پاي بشر و ساير پديده‎هاي بشري روند تکاملي خود را طي کرده و دگرگوني‎هاي بسياري را به خود ديده است. معماري پديده‎اي است که طي هزاران سال وجود داشته است و نمونه‎هاي آن به شکل بناها و ساختمان‎هاي متعدد در سراسر جهان پراکنده مي‎باشند. وجود چنين سابقه ديرينه‎اي يک مزيت در پژوهش معماري محسوب مي‎شود، چرا که در زمينه تحقيق، کمتر رشته‎اي است که مانند معماري از چنين گنجينه‎اي از مدارک و شواهد برخوردار باشد.

حقايق مربوط به معماري طي دوران‎هاي طولاني و از طريق تجربه و آزمون‎هاي مستمر توسط بشر بدست آمده‎اند. از اين رو مي‎توان گفت تاريخ معماري مجموعه مدون آزمون‎هاي تجربي ثبت شده بشر در امر معماري است. اگر از تاريخ دل خوشي نداريم، مي‎توانيم نام شواهد تجربي را به آن اطلاق کنيم. بررسي اين شواهد برخي از واقعيت‎هاي معماري را نشان مي‎دهد.

شناخت و مطالعه تاريخ معماري بنا به دلايل مختلف که در زير به برخي از آنها اشاره مي‎شود، از اهميت فراواني برخوردار است:

1. شناخت هر پديده مستلزم شناخت تاريخ شکل‎گيري آن است و هيچ پديده‎اي را نمي‎توان بصورت مجرد و فارغ از زمينه تاريخي‎اش مورد بررسي قرار داد. پژوهش در عرصه معماري نيز بدون تعمق در تاريخ و سير تحول آن کاري ناقص و يک جانبه خواهد بود.

2. معماري به عنوان پديده‎اي که جوانب فني و هنري را يکجا در خود جمع دارد، حرفه‎اي دشوار است. با قبول دشوار بودن معماري، دور از عقل است که نقش انبوه تجارب انسان را در آفرينش معماري‎هاي جديد ناديده بگيريم.

3. يک کار مهم تاريخ معماري اين است که شواهد و مدارک تاريخي موجود در زمينه معماري را بررسي نمايد و آنها را در بافت اجتماع واقعي‎اش تحليل کند، بطوري که ايجاد رابطه بين شواهد معماري و مردمي که آن را بوجود آورده و از آن استفاده کرده‎اند، امکان‎پذير شود. در اين صورت تاريخ معماري رابطه مردم و معماري را در طي دوره‎اي طولاني مطرح مي‎نمايد و خود تبديل به شالوده‎اي براي انديشيدن به مسائل معماري نوين مي‎گردد.

4. تاريخ معماري به ما کمک مي‎کند تا با انطباق مفاهيم و مسائل هر زمان با اثر ساخته شده در آن عصر، بتوانيم عوامل ثابت و عوامل متغير را در طراحي معماري پيدا نماييم و سعي کنيم که حقايق مربوط به معماري را از آنها استنتاج کنيم.

در بررسي تاريخ هنر و نيز تاريخ معماري دو رويکرد عمده يا دو روش متفاوت وجود دارد:

1. رويکرد توصيفي به تاريخ معماري:

در اين رويکرد به شکل توصيفي با تاريخ برخورد مي‎شود و تاريخ معماري به ترتيب دوره‎هاي آن تنها روايت مي‎شود و اطلاعات متعددي بدون تحليل چرايي آنها ارائه مي‎گردد. در اين روش معمولاً مطالعه ارزش‎هاي فرمال در درجه اول اهميت قرار مي‎گيرد و تنها به کيفيات و روابط فرم‎هاي خارجي توجه مي‎شود.

2. رويکرد تحليلي به تاريخ معماري:

در اين رويکرد معماري بصورت علمي و تحليلي و در ارتباط با ساير پديده‎هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بررسي مي‎شود. تاريخ تحليلي معماري حيطه مطالعات را وسيع‎تر کرده و تمام مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، نظامي، فلسفي و ... را که منجر به ايجاد معماري‎هاي مختلف شده است، مورد مطالعه قرار مي‎دهد، هرچند که در نگاه اول رابطه آنها با معماري چندان مشهود به نظر نرسد. به عبارت ديگر چرايي ايجاد سبک‎هاي مختلف را با کمک گرفتن از پديده‎هاي مرتبط با معماري بيان مي‎کند، مثلاً چرا معماري مصر کاملاً مونومانتال و خارج از ابعاد انساني است و برعکس در جزء جزء معماري يونان حضور مردم احساس مي‎شود. براي مورخي که اينگونه تاريخ را مي‎نويسد، يک بنا تنها مجموعه‎اي از طبقات و يا مصالح ساختماني نيست، در نظر وي معماري پديده‎اي است که تمام اعمال زندگي بشر را در بر مي‎گيرد.

 

صفحه اصلی *

تماس با ما *

تبادل لوگو و بنر *

لينکدونی *

مطالب خنده دار *

گالری عکس *

دانلود نرم افزار *

موزيکهای ایرانی *

موزيکهای خارجی *

طالع بینی *

تست IQ *

بازيهای اینترنتی *

ديکشنری آنلاین *

راديو و تلويزيون *

سايتهای ايرانی *

دانلود فيلمهای ايرانی *

جاوا اسکريپت *

لينکهای داغ *

سايتهای خبری *

سايتهای ورزشی *

سايتهای کارت تبريک *

مقالات و مطالب *

مجلات معماری *

Copyright © 2005-2006 Afshin-memari Template by : Afshin-memari